تبليغاتX
سئوزلر

                                                        )))« حدیث قدسی »(((

آنکس که مرا طلب کند می یابد ،آنکس که مرا یافت می شناسد،آنکس که مرا شناخت دوستم می دارد،آنکس که دوستم داشت به من عشق می ورزد،آنکس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم،آنکس که به او عشق ورزیدم می کُشم او را، و آنکس را که من بکُشم خونبهایش بر من واجب است،و آنکس که خونبهایش بر من واجب است پس من خودم خونبهایش هستم.

 

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند                            فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیـوانـه کنی هر دو جهـانـش بخـشی                            دیوانـۀ تو هر دو جهان را چه کند

 چمران

 

 

سپاس خدایی که خریدار جانها یی است که...

تقویم را نگاه می کردم  مناسبت ها را یکی یکی به  ذهنم می سپردم تا اینکه چشمم به دو  مناسبت مهم افتاد، به 27 و 31  خرداد ، اندک اطلاعاتی که در این مورد داشتم از خاطرم گذراندم ،جمعه در مسجد جامع شهرستان گرمی حاضر شدم اما کاش و کاش نمی رفتم ، افسوس می خورم به حال خودم چون شاید روزی برسد که من هم باعث افسوس خوردن دیگری شوم،امام جمعه خیلی خوب حرف می زند جای شکر دارد  وسپاس، اما به مناسبتها ی هفته اشاره کرد از جهاد کشاورزی فرمایشاتی را فرمودند منتظر ماندم که حالا از شریعتی و چمران لا اقل اسمی ببرد اما آرزو در دلم ماند همینطور در مورد بزرگ مردی چون چمران.اشکالی ندارد این انسانهایی که به خاطر خدا و انسانیت از زمین و زمان و خود گذشتند و به خدا رسیدند خود خدایی شدند خدا خود دیه و پاداش آنها را می پردازد مقامی بس بلند مرتبه،نیازی به تعریف و تمجید من و دیگران ندارند. اما این در دلم مانده که این ها به خاطر آدمهایی از خود گذشتند که حال همین افرادها هر تک تکشان زمینه را برای گمنامی آنها فراهم می آورند و این است رسم آدمی.آری دنیایی به این وسعت برایتان بس تنگ بود و کوچک ،خواستید به خدا برسید و  وارد جایی شوید بزرگ و بزرگ تر و راهی جزء پرواز نبود.

شریعتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

 آدیم فرزانه دی، یاشیییرام گِرمیدَه                                 کَرَم ائیله قولاغ آس سَن شعریمَه

مدتی در کار ما بچه ها تاخیر شد                                 دل دوستان از دست ما پُر خون شد

آمدم جانم به قربانت ولی با دست پُر                              سر بزن، تا بخوانی شعرمن از راه دور

حال بشنو از نی چون حکایت می کند                            گرمیلی از عملکرد دولت شکایت می کند

ای دیـــو ســپید پای در بــنــد                                      آه که نمی گذارند زنی هر روز فریاد

ای نسیمِ سحر آرامگه یار کجاست                                هر که فریاد زند حق طلبد جایگاهش کجاست

آن که از وضع ایران در کنج منزل نشیند                       یکی هم سیاسی کاری کند کنج زندان نشیند

اگر دولت یار اینگونه حق گونه باشد                             بخواهد بگوید که گدایی به شاهی مقابل نشیند

باید نشینی کنج خانه عین شهریار تبریزی                      غزل نی محزون به حال شعار خوانی و بگریی

همّتی بدرقه ی راه کن اِی طایر قدس                            قلمی دست بگیرو بنویس از خطر دولت قدس

شاعر تازه کار دهخدا خوانده ، جو گیر شد                     اول کارخود از گوش مال های دولت بی بهره شد

ولی جانم نه در هر سخن بحث کردن رواست                 خطا بر احمدی نژاد گرفتن خطاست(رواست)

گویند تامرد سخن نگفته باشد                                     هر بلایی که سرش آورده اند نهفته باشد

تو کز ظلم و ناحقی ایران بی خبری                             نـــشــایــد کـــــه نـــامـت  نــهــنـد آدمـی

وقتی که گویند چو عضوی بدرد آورد روزگار                برای رو کم کنی، دگر عضو ها را نماند قرار

ولی هی نگو بنی آدم اعضای یکدیگرند                        پس چرا بی خبر از عضو های دیگرند

اگر روزی توانی که عضوی بگیری از جای                  سعی کن که حقّش را بخوری سرا پای

از حرفهای بی ربط  افراد نرنجد این فرزانا                   فکر معقول بفر ما تو رو چه به این کارا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

زینب زینت دلها

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی برلب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا ... تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن ... عکس یک خنجر ز پشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم ... راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش ... عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن ... در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش ... فکرکرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم ... گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ... عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

شهدا

این هم حرف دل خودم که سال پیش قلم رو بدست گرفتم و برای شهدا نوشتم(ترکی _آذری)

 

گئلمیشم تا اورئگیمده اولان سوزلری سنه دئییم تا اُو بیوک دنیز کیمین درد له ریمدن بیر قَطره سی آزالسون.

گُلیدون سیندیردی سنی ، آغاجیدون کُوکوندن چیخاردی سنی اُو بیوک قارا یئلّر اَسنده.

سَنیدون کی اُز جانوی فدا ایله مکنن اینسانلیغی منه ثابیت ایله دون و من بیلدیم کی اینسان یاراناندا نئیچون اُو عظمتلی فیریشته لر اینسان برابرینده سَجدَیه گئتیلر.

گونلر بیر بیرونون دالینجا گئچیب گئدیلّر و من گُناه ائیله مک حالیندایام.سَن گَلدون و بوتون

یاخشیلیغلاری اُوزوینی گئتیردین آما تئز گئدمگوینی بوتو یاخشیلیغلاریده اُوزوینی آپاردون.سیزلر بهشته ناییل اُولوبسوز و بیز هله ده کی وار گُناه ایله مک حالیندیوکو گُناه ائیچیندیوک ،ائله بیلکی آخرت اولماقین یاددان چیخاردموشوک .من اُوره گیمدن بئله دئیه بیلئلرمکی سیز بیوک اینسانسیز کی بویوک لوک اُورئییزدندیر.

سیز گئدیبسوز آما بیلون کی تا عمُر وار و عمُرلر اولاجاق سیزون اُ مقدس و پاک روحوز بیزنندیر و بیزنن اولاجاق. یاشاسین بیوک اینسانلار کی الله یولوندا جانلارین کئشدیلر تا الله یانیندا اؤزله ری آغ اولسون.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

 

قبول ائیله بو ریاسیز سلامی

نخواستم شعری از دیوان شاعری بر روی کاغذ بنویسم و برایت با لحنی خاص شمع سوزان است معلم را بخوانم ،خواستم آن دست و قلمی که سالها پیش یاری کردی تا نوشتن را بیاموزی بکار گیرم و صمیمانه و صادقانه از دل تا قلم چیزی از آموخته هایم تقدیمت کنم.

و حال...

بهانه ای برای ...

بهانه ای برای از تو نوشتن ، از تو گفتن و از تو شنیدن.

یکی همیشه به من می گفت:(احترام معلمت را نگه دار به حرفهایش گوش کن).

اما من در دلم می گفتم برای چه؟ من که نه آبم از معلم است و نه نانم، افسوس نمی دانستم که معلمی نه آب است و نه نان.

در سالهایی که چرخه ی آمد و رفت های  دوران تحصیل را تکرار می شد همه ی تغییرها را دیدم ،جزء به جزء ،اما من تنها چیز ثابتی که در این چرخه ی  تغییرها وجود داشت و ندیدم معلمی بود و معلم.

حق با توست، می دانم از این تشکر ها ی توخالی که به بهانه ی روز معلم از تو می شود بیزاری و انگار تحقیری است،برایت از معنی تهی شده است،با خود فکر می کنی چرا در دیگر زورها هم قدر دان تو نبوده ایم _چرا؟اما  به دنبال موقعیتی می گشتیم تاریخ مناسبی را در برگهای تقویم می جستیم، روزی مبارک را، تا زمینه فراهم شود و تو، درسیری کوتاه از دوران کودکی تا حال با ما  همسفر شوی و خوبی های این دوران ها را همراه هم گلچین کنیم،از دوران کودکی قلب پاک و معصومانه ،و از حالمان درکی وسیع و عالمانه را . حال منتظریم تا از دَرِ کلاس وارد شوی به احترامت برخیزیم ، با لبخندی برلب ، با شوقی در دل ،همه فریاد زنیم  ازصمیم قلب _روز معلم مبارک_.

درسته معلماهام این رو نمی دونن که من همیشه بیادشون هستم ولی خدا که می دونه ...

الله امانیندا  _  من سیزله ری دعامنان آتمامیشم سیزده بیزله ری  و منی دعائیزدن آتمئییئن

یاحق

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

سلام

با تشکر از همه ی شما عزیزان که از وبلاگ ما هم دیدن می فرما یید.

سپاس مخصوصی از غضنفر بگ دارم حرف دل همه رو زده و حقیقت رو بدون رودر واسی گفته، اما کاش بیشتر از اینها توضیح می داد و ما می تونستیم بیشتر ازاینها از فکر و خلاقیتشان استفاده کنیم، از این حرفهای صریح و بی پرده ی ایشان معلومه از خیلی چیزا خبر دارن ،آینده رو نیز می دانند پس باز معلوم می شه که خیلی خیلی با گِرمی آشنایی دارند . خوشحال میشم همه در سازندگی این شهرستان اقلـاً نظرات و پیشنهاداتمون رو ارائه  بدیم، تا خدایی نکرده شاهد این نباشیم که زیر ورقه ی  نظر غضنفر بگ رو امضا کنیم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

گرمی

 

گرمیده یاشئیانلار

با سلام

از همه شما تقاضا دارم در این نظر سنجی شرکت کنید

موضوع :

             1-برای پیشرفت گرمی چه پیشنهادی دارید.( عمومیت)

2-چه کارهایی در گرمی می توانیم انجام دهیم.( من نوعی یا تو نوعی )

 

***    ***   ***    ***    ***

 

شما آینده ی شهرستان گِرمی را بعد از 7 خرداد چگونه ارزیابی و پیش بینی می کنید؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

متن زیر نامه شهید علم الهدی است در سال 1356  خطاب به خواهرش نوشته است.

خواهر و برادر عزیز... اگر شما مخاطب این نا مه بودید به سید حسین چه جوابی میدادید؟

خواهر عزیز .

پس از اهداءِ سلام و درود، رسیدن به فلاح را برایتان آرزو می کنم

چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جدید از شما بودم و نتوانستم خود را به این راضی کنم که

سال نو را اغاز کنیم و در لحظات حساس از عمر با شما سخن نگو یم ناچار برای اولین بار قلم

به دست گرفتم و با شما حرف می زنم .

ساعتی پیش داشتم مطالعه می کردم به یک جمله رسیدم در مورد این جملۀ زیبا فکر کردم و مناسب دیدم

که نتیجۀ این ساعات فکر را در آستانۀ شروع سال جدید بود برایتان بنویسم

شاندل shandl  متفکر بزرگ اروپا ی قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می گوید:

((انسان این عصر زندگی را وقف تهیۀ وسایل زندگی می کند))


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

ـــــــــــــــــــــ

قسمتی از کتاب پدر، مادر ما متهمیم از دکتر شریعتی

پدر ... مادر ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان  خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و تو ای زندانی قـفـست ویران باد
نفـست گرم برای فـریاد
که نپندارد خصم
مرد آزاده ی افـتاده به بند
سر سازش دارد
دل قـوی دار رفـیق
که فـرو می ریزد
کاخ پوشالی استبدادی
و بر این ویرانه
و همه زندانهایش
کاخ آزادی ایران
بر پا می گردد
گرچه فـریاد گـلو گـیر شده است
لـیک
بادها شعله وزند
و نـفـس ها هـمه تفـت
و بدان هـم زنجیر
کاین هـمه
مژده ی رستاخیز است

من به این مهر سکوت
من به این تاریکی
من به ما
من به فـرسودگی ذهـن خودم
معـترضم که چرا
شوق آغاز مرا
و منی چون من را  ز خودم دزدیدند
به کجا  بر گردم ؟
حق برگشتن را زتنم دزدیدند

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از اوضاع و احوال گرمی عزیزم چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امیدوارم حال و احوال شهرگرمی عزیزم خوب باشد. اما همیشه نمی شود که حالت

خوب باشد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 موضوع اول :مسئله ای که ذهنم رو درگیر خودش کرده سخنرانی امام جمعۀ گرمی حاج آقا صفری در خطبه ی دوم نماز جمعه هست خیلی جالب بود و خیلی ناراحت کننده ،واقعا دل آقای صفری از جایی پر بود .

به سر فصل های سخنان پر گهرشان در اینجا اشاره خواهم کرد:

_ خادمی برای مسجد جامع وجود نداره و پولهایی که از مردم جمع میشه کفاف ماهیانه خادم را نمی کند .

_ کمک های مردمی خیلی کم هست.(هم مسجد و هم در خدمات شهری)

_هزینه و کلا تمام مخارج حوزه ی علمیه که توسط آقای صفری در این شهرستان

 تاسیس شده از جیب ایشان می گرده و تامین میشه.

_کار های شهرداری به خودش مربو طه برای شکایت پیش آقای صفری نروید(از قرار معلوم بعضی از شهروندان به خاطر بسته بودن خدمات شهرداری «عذر میخوام دستشویی») به دفتر امام جمعه رفتن و شکایت کردن.

_ و......

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ>

موضوع دوم :مزار شهدا در خیابان معلم و ابیش زاده ی گرمی یا محله ی عباسیه.

ساخت یک مزار برای شهدای این قبرستان واقعا جالبه اگه اینجوری پیش  بره حوصله ی همه سر میره. وقتی میری توی قبرستان، قبر شهیدت رو نمی شناسی اگه بشناسی دلت نمی یاد روی خاکی پا بذاری که نیدونی کجاقبر هست و کجانیست تا بگذری . اگر خلاصه ی کلام یا  کاری رو شروع نکنید یا شروع کردید تا آخرش ادامه بدید اما اینجوری ادامه دادن نیست به این میگن نصفه کاره گذاشتن کار و رو مغز آدمی راه رفتن. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ>

 

تا حالا فکر کردین از پیاده رو یا کناره ها ی خیابان چطوری میتوان در جهت کسب درآمد استفاده کرد.

 برای اینکار اگر فضای داخل مغازۀ شما به حد کافی بزرگ نبود اشکالی ندارد می توانید از پیاده روی جلوی مغازه اتان استفادۀ بهینه کنید به این طر یق یک سانتیمتر وسط پیاده رو را باز نگه داشته و هر چقدر وسایل دارید در پیاده رو به معرض دید بگذارید اینطوری هم مشتری زیاد میشه و هم شهرداری گیر نمی ده .موفق باشید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ>

واسه اینکه حوصله اتان سر نرود از این حرفها ی سر درد آور یک شعر از شریعتی میزارم:

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

از شریعتی:

1_از گفتگوهای تنهایی دکتر شریعتی

قامت نياز دلي كه هرگز چشم بدست هستي نگشوده است ، هرگز چشم به كيسه ي فقير زندگي نداشته است ، قامت نيازي كه جز به آسمان ها ، به آن سوي سقف آسمان اين جهان سر بر نداشته است ، قامت نيازي كه هر چه از آفرينش خدا دارد بي نياز بوده است، نيازي كه همچون سرو تنها به آسمان بلند سر كشيده است و به هيچ سوي ديگر ننگريسته است ، قامت نيازي كه از هر چه در بهشت اش  خداوند انداخته است بي نياز است و تنها دل به او ، خود او «خدا» بسته و جز عشق او از هيچ نخواسته كه علي گفته است كه:« گروهي بهشت مي جويند، اينان سود جويانند و طماع، گروهي از دوزخ بيم دارند و اينان عاجزانند و ترسو و گروهي بي طمع بهشتش و بي بيم دوزخ اش مي خواهند عشق بورزند و اينان آزادگانند و آزاد»

عشق. چرا ؟ عشق تنها كار بي چراي عالم است ، چه، آفرينش بدان پايان مي گيرد. نقش مقصود در كارگاه هستي اوست او يك فعل بي «براي » است غايت همه ي غايات عالم «براي» نمي تواند داشت.

مي گويند چون در پايان دوازدهمين سال بعثت ، ماني ، ارژنگ را به پايان برد و به خدا داد، خدا در آن نگريست و سه شب و سه روز از آن چشم بر نداشت و چون به فصل« اشك و درد و انتظار» رسيد ناگهان سر بر داشت نفسي را كه از آغاز خلقت در سينه نگه داشته بود بر كشيد و در حالي كه اشك شوق در چشمش حلقه مي بست گفت :

« شمعي پنهان بودم دوست داشتم مرا بشناسند ، ماني را آفريدم و اكنون به كام دل خويش رسيدم .»

و سپس به انديشه فرو رفت شبي تا سحر بيدار ماند در انديشه ي انسان ، و سحر گاه از شوق فرياد زد كه:

« تبارك الله احسن الخالاقين» آفرين بر خودم ،بهترين آفرينندگان

 

2_نوروز شریعتی البته خیلی خلاصه (می تونید بقیه رو تو آفتاب فرهنگ و اندیشه بخونید)

   مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است....  

 

3_و عکسهایی از آرامگاه دکتر شریعتی در دمشق

عکاس :مهدی فردوسی

«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما»
و دیگر آنکه : «مرده آن است که نامش نبرند»!

از هر بابی سخن

                                                                                                         

سال 86 و اتحاد ایجاد شده

از آنجايي كه عمر آدمي به بدي مي گذرد چون سالي بگذرد عيد كند.

سال پيش حتما با اسمي كه بهش دادن(اتحاد ملي و انسجام اسلامي )اتحاد و وحدت برقرار شد من که چیزی و تغییری ندیدم چون تغییری نبود که ببینم تا اینکه شنیدم مردم از اتحاد بسیار محکم منظورشون تو این یکسال فقط انتخابات آخر سال بوده و دیگه هیچی، ما بي خبر بوديم ميگن مردم از كرد و لر و فارس و ترك و بلوچ و هزاران زبان و قوميت ديگر دست به هم دادن ديگه هيچ مشكلي وجود نداره اين خبر نگار قلابي اظهار كرده ديگه تو ايران هيچ قومي بر ديگري برتري ندارد و همه باهم برابرند(1=1).

تا زمانی که گرگ و گوسفندی در عالم هست وحدت بین آنها غیر ممکن است.

ولی به قول اقبال لاهوری :

امر حق را حجت و دعوی یکی است

خیمه های ما جدا دلها یکی است

 از حجاز و چین و ایرانیم ما

شبنم یک صبح خندانیم ما

شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران چاپ یازدهم البته در پیشگفتارش نوشته است:

وجدان جمعی و احساس ملیت یا ناسیونالیسم،در میان جماعتی از مردم ، زمانی متولد می شود که درد و طلب مشترکی در آن به وجود آمده باشد، این طلب مشترک آنان می باشد که آرمان جمعشان را می سازد ، به دنبال همان است که به حرکت در می آیند و جهاد می کننند و مبارزه می کنند و متحمل رنج و محرومیت می شوند و بعدا نیز به وجدان جمعی آنان قوام و دوام بیشتری می دهد و میان ایشان علایق و روابط قلبی و یکپارچگی ملی ایجاد می کند.

نا له ی اقبال لا هوری(برای بیداری وجدانهای متفرق مسلمین)

ای غنچۀ خوابیده چو نرگس نگران خیز

                                                        کاشانۀ ما رفت به تاراج غمان خیز

از نالۀ مرغ سحر، از بانگ اذان خیز

                                                        وز گرمی هنگامۀ آتش نفسان خیز

 

                    از خواب گران،خواب گران،خواب گران خیز    

 

                                   از خواب گران خیز

 

دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست؟!

                                                            دریای تو دریاستکه افزئن نشد و کاست ؟!

بیگانۀ آشوب و نهنگ است چه دریاست

                                                             ازسینۀ چاکش صفت موج روان خیز

 

                  از خواب گران،خواب گران،خواب گران خیز

 

                                   از خواب گران خیز

 

فریاد ز افرنگو دلاویزی افرنگ

                                           فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ

عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ

                                            معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز

 

                  از خواب گران،خواب گران،خواب گران خیز

 

                                   از خواب گران خیز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

 

عيد نوروز و سال جديد رو به همتون تبريك ميگم اميد داريم به خدا، كه امسال را

 سال پرخيروبركت وموفقيت ها براتون قرار بده.

در پايين يه قسمتي به نام دعا خواهم كرد و از خدا خواهم خواست كه....

 بخشي است كه براي آرزو ها و دعا ها ي اين عيد اختصاص داده شده .

***                                                       ***

اما افراد خاص با تبريكي خاص :{منظورم پيش دانشگاهي ها و سال آخريهاي دبيرستان}

قول مي دم كه برا همتون دعا كنم امسال ،سال ورود به دانشگاه واسه همتون باشه.{البته تلاش و توكل}

يعني سال 1387=ورود به دانشگاه

و راستي اسمي كه واسه سال جديد انتخاب كرديم.{من سنت شكني نمي كنم و به خاطر احترامي كه به بزرگترها دارم، اسمي كه معلم محترممان«ع-ف» فرمودند را انتخاب كرده و براتون ميزارم تا به دوستانتان نيز برسانيد}.

اما مقدمه براي چرايي انتخاب اين اسم:

معلم عزيز فرمودند بدبخت ترين آدمي، آنكسي است كه بخواهد مادرش را در مراسم ازدواجش شاد كند.

و حال پرده برداري از مباركترين و سرنوشت ساز ترين  اسمي كه واسه امسال به رسم احترام انتخاب شده:

سال برآورده شدن آرزو هاي مادر(دانشگاه رفتن بچه ها)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

 

اين هم بخشي كه گفته بودم.

دعا خواهم كرد و از خدا خواهم خواست كه....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه  | 

قلم و قرآن و ما آدميان

آغاز سخن از شريعتي و امام خميني (ره)

قلم توتم من است- قلم از خون شهدا هم ارزشمندتر هست و اسلحه ها را بايد به قلم ها تبديل كرد.

واسه اينكه از ارزش قل